آسمان بیرجند دیروز رنگ غریبی داشت؛ رنگی از جنس خاکستری. غمی که بر دل شهر نشسته بود و اشکهایی که در چشمان هزاران انسان، چون رودخانههایی از اندوه جاری بود. شهر بیرجند تنها شاهد تشییع یک پیکر نبود؛ بخشی از قلب یک مادر، در میان جمعیت، به سوی خاک میرفت. استوار دوم علیرضا بالیده، جوانی که در تقویم زمین، نامش در لیست سربازان نیروی هوایی ارتش بود، اما در دفتر آسمان، نامش با مهر شهادت ثبت شد.
در میان هیاهوی تکبیرها و فریادهای لبیک، تصویری بود که هر کس را به سکوتی مرگبار میکشاند: مادری که با نگاهی خیره به پیکر فرزندش، گویی تمام دنیا را در یک لحظه از دست داده بود. در خیال این مادر، علیرضا قرار بود با لباسی سپید، لبخندی بر لب و در قامت یک داماد، به خانه بازگردد؛ همان جوانی که متولد ۲۴ مرداد ۱۳۸۳ بود و تمام امیدهای مادر برای تماشای شکوه زندگیاش، به او گره خورده بود. اما تقدیر، بازی عجیبی با این مادر کرد؛ همان سفیدی که قرار بود نماد شادی و آغاز یک زندگی جدید باشد، در قالب کفنی سپید و پرچمی سهرنگ، بر پیکر علیرضا سایه افکنده بود.
تضاد تلخ میان آرزوی دامادی و واقعیت شهادت، سنگینی فقدان را برای هر چه چشم میدید، دوچندان میکرد. علیرضایی که مجرد بود و در جوانی بهارگوناش، تقدیرش را با خاک وطن گره زد، حالا در تضادی تکاندهنده قرار داشت: همان دستانی که قرار بود لرزان از خوشحالی، گلهای جشن عروسی را به فرزندش تقدیم کند، با لرزشی از جنس سوگ، بر پیکر پوشیده در پرچم ایران مماس شد. این جوان فداکار، در تاریخ ۱۷ تیرماه، در اثر حمله ددمنشانه رژیم آمریکایی-صهیونی به پایگاه هوایی شهید عبدالکریمی در بندرعباس، به فیض شهادت رسید. او نه تنها یک سرباز، بلکه نمادی از تعهد و انضباط بود که در اوج گرمای تابستان، با خونی گرم، زمین وطن را سیراب کرد.
شهر بیرجند از سپیدهدم، شاهد بود که سکوت سنگینش با صدای لرزان تکبیر و نوحههای جانسوز شکسته شود. پیکر مطهر علیرضا، گویی از جنس نور و ایمان بود. عبور از میان جمعیت، گویی عبور از دریایی از حزن و ارادت بود؛ جایی که هر نگاه، تجلی فخرمندی در اوج خاکساری بود. لحظه تدفین در آرامستان، نقطه اوج این غم باشکوه بود. وقتی خاک بر پیکر جوان شهید ریخته شد، صدای برخورد بیلها با زمین، گویی ضرباتی بود که بر قلب تمام حاضران مینشست. در آن لحظه، تقابل عجیبی میان دو احساس موج میزد: از یک سو، غمی عمیق برای فقدان جوانی و از سوی دیگر، غروری آسمانی که در چشمان سربازان و خانوادهاش میدرخشید.
خاک بیرجند دیروز تنها پیکر یک شهید را در خود جای نداد، بلکه میراثی از شجاعت را در دل خود محفوظ کرد. علیرضا بالیده رفت، اما یادگاری به جای گذاشت که هرگز فراموش نمیشود: اینکه آرامش امروز، حاصل خونهایی است که در همین خاک سپری شدهاند. اگرچه آرزوی مادر برای دیدن فرزندش در لباس دامادی، به خاک سپرده شد، اما شهادت علیرضا، او را از یک جوان ساده به یک قهرمان ابدی بدل کرد؛ جوانی که جایگاهش را از خانهای کوچک، به پهنه وسیع تاریخ و قلبهای مؤمن مردم تغییر داد.
وبسایت روزنامه امروز خراسان جنوبی