در سحرگاه پنجم اردیبهشتماه ۱۳۵۹، جغرافیای سیاسی جهان در اعماق رملهای روان صحرای طبس با شوکی بیسابقه مواجه شد؛ واقعهای که در آن اراده الهی، طوفان شن را مأمور کرد تا پیچیدهترین عملیات نظامی قرن بیستم را به بزرگترین رسوایی تاریخ پنتاگون تبدیل کند.
عملیات «پنجه عقاب» که با هدف بازسازی اقتدار فروریخته ایالات متحده پس از تسخیر لانه جاسوسی طراحی شده بود، نه تنها در میان شعلههای آتش و غبار کویر دفن شد، بلکه به نمادی ابدی از نصرت غیبی برای ملتی بدل گشت که محاسبات مادی ابرقدرتها را به چالش کشیده بود. امروز، در سال ۱۴۰۵ و در بحبوحه تقابلهای نوین، بازخوانی آن شبیخون تاریخی، بیش از هر زمان دیگری پرده از آسیبپذیری تکنولوژی در برابر ایمان برمیدارد.
فصل اول: انقلاب دوم
داستان سقوط هیمنه آمریکا از ۱۳ آبان ۱۳۵۸ آغاز شد؛ روزی که دانشجویان پیرو خط امام با تسخیر سفارت آمریکا، آنچه را که امام راحل «انقلاب دوم» نامیدند، رقم زدند. برای واشنگتن، این تنها یک بنبست دیپلماتیک نبود، بلکه فروپاشی کامل پرستیژ بینالمللی در برابر یک نظام نوپای انقلابی محسوب میشد. جیمی کارتر، رئیسجمهور وقت آمریکا، خود را در منگنهای تاریخی میان فشار افکار عمومی و شکست ابزارهای سنتی قدرت میدید. پس از ماهها ناکامی در تهدید و تحریم، کاخ سفید به سیم آخر زد و به ستاد مشترک ارتش دستور داد تا طرحی فوقسری برای نفوذ به قلب تهران و آزادی گروگانها تهیه کنند. عملیاتی که با نام رمز «پنجه عقاب» تصویب شد، قرار بود نه فقط یک مأموریت نجات، بلکه یک مانور قدرت برای بازگرداندن آبروی ریخته ایالات متحده باشد.
فصل دوم: دلتا فورس در توهم پیروزی
برای اجرای این مأموریت متهورانه، واحد ویژه «دلتا فورس» که در آن زمان سریترین و نخبهترین واحد ضدتروریستی جهان بود، تحت فرماندهی سرهنگ چارلی بکویث مأمور شد. نیروهای منتخب بیش از پنج ماه در کویرهای آریزونا و کالیفرنیا، که شباهت اقلیمی خیرهکنندهای به صحرای طبس داشت، سختترین تمرینات را پشت سر گذاشتند. ارتش آمریکا چنان به پیروزی این مأموریت مغرور بود که پیشرفتهترین تجهیزات هوانوردی زمان خود، از جمله بالگردهای RH-53D و هواپیماهای غولپیکر C-130 را به میدان آورد. این پرندهها به سیستمهای ناوبری مادون قرمز و رادارهای گریز مجهز شده بودند تا در تاریکی مطلق، کمتر از ۳۰ متری سطح زمین پرواز کنند. کماندوها نیز با لباسهای مبدل، تسلط به زبان فارسی و مبالغ کلان ریال، برای هر ثانیه از حضور در تهران آموزش دیده بودند؛ غافل از آنکه کویر ایران، نگهبانی بیدارتر از رادارهای ارتش دارد.
فصل سوم: هبوط در جهنم نارنجی
عملیات در غروب چهارم اردیبهشت ۱۳۵۹ کلید خورد. ناوگان هوایی آمریکا از سه قاره و چندین پایگاه مختلف به سمت نقطهای در ۱۶۰ کیلومتری جنوب غربی طبس حرکت کردند؛ مکانی که در نقشههای پنتاگون با رمز «Desert One» مشخص شده بود. اما از همان بدو ورود، نظم آهنین آمریکاییها در هم شکست. برخورد با یک اتوبوس مسافربری ایرانی و انفجار یک تانکر سوخت توسط کماندوها، سکوت کویر را به جهنمی از شعلههای نارنجی تبدیل کرد که از فرسنگها دورتر قابل رویت بود. اما ضربه اصلی نه از سوی نیروهای انسانی، بلکه از جانب طبیعت وارد شد. طوفان شنی که در رادارهای پیشرفته آمریکا پیشبینی نشده بود، موتورهای توربین بالگردها را از کار انداخت و دید خلبانان را به صفر رساند. با نقص فنی سومین بالگرد، عدد لازم برای ادامه عملیات از دست رفت و کارتر ناچار شد تلخترین دستور زندگیاش یعنی عقبنشینی را صادر کند.
فصل چهارم: تراژدی فرار
ساعت سه بامداد پنجم اردیبهشت، در حالی که کماندوهای دلتا با شتاب در حال ترک منطقه بودند، فاجعه نهایی رخ داد. یکی از بالگردها در میان غبار غلیظ با هواپیمای C-130 مملو از سوخت و مهمات برخورد کرد. انفجاری سهمگینتر از پیش، دل شب را شکافت و هشت نظامی آمریکایی در دم جزغاله شدند. وحشت بر نیروهای باقیمانده مستولی شد؛ آنها چنان هراسان گریختند که حتی فرصت نکردند جنازه همرزمانشان را بردارند. پنج بالگرد سالم، انبوهی از اسناد فوقمحرمانه، نقشههای عملیاتی و کیسههای پول در صحرای طبس رها شد تا سپیدهدمِ حقیقت، ابعاد این رسوایی را برای جهانیان فاش کند.
فصل پنجم: شهیدی که راز خائنان
را حفظ کرد
با طلوع خورشید، شهید محمد منتظرقائم، نخستین کسی بود که به معرکه رسید. او با درایت مأموران اطلاعاتی دریافت که درون بالگردهای رها شده، گنجینهای از اسناد نفوذ نهفته است؛ مدارکی که میتوانست شبکه خائنان داخلی و خانههای امن در تهران را لو بدهد. اما در حالی که او مشغول جمعآوری این مدارک حیاتی بود، دستوری مشکوک از سوی ابوالحسن بنیصدر، رئیسجمهور وقت، صادر شد. جنگندههای نیروی هوایی ایران به بهانه جلوگیری از استفاده مجدد آمریکاییها، بالگردهای سالم را بمباران کردند. در این شبیخونِ مشکوک، محمد منتظرقائم به شهادت رسید و بخش بزرگی از اسناد خیانت در آتش سوخت تا برخی از مهرههای نفوذی آمریکا برای سالها در سایه بمانند.
فصل ششم: بازتاب شکست
خبر شکست طبس مانند یک بمب خبری در جهان منفجر شد. جیمی کارتر با چهرهای شکسته در برابر دوربینها ظاهر شد و مسئولیت شکست را پذیرفت. همیلتون جردن، مشاور ارشد وی، در خاطراتش نوشت که آن شب، آمریکا فقط یک عملیات را نباخت، بلکه غرور ملی خود را در میان ریگهای بیابانی دورافتاده در ایران دفن کرد. ویلیام سالیوان، آخرین سفیر آمریکا در ایران، این واقعه را تحقیرآمیزترین لحظه تاریخ معاصر واشنگتن توصیف کرد. امام خمینی (ره) نیز با نگاهی الهی، پرده از حقیقت ماجرا برداشتند و فرمودند: «شنها مأمور خدا بودند…». این پیام، نگاهها را از تجهیزات نظامی به سمت قدرت لایزالی معطوف کرد که محاسبات مادی پنتاگون را به تلی از خاکستر بدل ساخته بود.
فصل هفتم: روح پایداری
در کالبد زمان
امروز، ۴۶ سال پس از آن واقعه، در حالی به استقبال سالروز شکست آمریکا در طبس میرویم که ایران اسلامی سرخترین روزهای تاریخ خویش را سپری میکند. پس از تجاوز وحشیانه اسفندماه ۱۴۰۴ و شهادت رهبر انقلاب، دشمن گمان میکرد که ایران در موضع ضعف قرار گرفته است. اما امروز استقامتی دیگر، هیمنه نوین استکبار را شکسته است. شکستهای پیدرپی رژیم صهیونیستی و حامیان آمریکاییاش در نبردهای اخیر، تکرار همان فرار ذلیلانه از کویر طبس است.
میراث ابدی شنهای روان
صحرای طبس امروز به «موزه بینالمللی استکبارستیزی» تبدیل شده است؛ مکانی که لاشههای سوخته بالگردهای آمریکایی نه به عنوان قطعاتی از آهن، بلکه به عنوان نمادهای زنده شکست «پنجه عقاب» در برابر قدرت ایمان به نمایش درآمدهاند. طبس ثابت کرد که ای خاک، ملکِ خداست و هر متجاوزی، چه با بالگردهای مدرن دهه ۶۰ میلادی و چه با پیشرفتهترین جنگندههای قرن ۲۱، فرجامی جز نابودی نخواهد داشت. این واقعه به ما آموخت که اگر به قدرت الهی تکیه کنیم، حتی شنهای بیابان هم برای دفاع از حق، لشکری شکستناپذیر خواهند شد. مسجد شکر در محل واقعه، امروز میعادگاه زائرانی است که میآیند تا به یاد آورند: در تقابل ارادهها، پیروزی نهایی از آنِ کسانی است که نصرت غیبی را در محاسبات خود لحاظ کردهاند.
وبسایت روزنامه امروز خراسان جنوبی