شکوه «اکبریه» و رازهای سر به مهر

«خشت به خشت اینجا قدمت و اصالت را فریاد می زنند. قامت کاج های سر به فلک کشیده و قدیمی که خیابانی دلپذیر را شکل داده اند تو را در اندیشه رازهایی که طی دهه ها در سینه جای داده اند فرو می برد. و چه موارد مهم و گاه سر به مهری که در قدم زدن های اهالی این امارت با میهمانان ویژه منطقه، کشور و حتی خارجی در اینجا مورد بحث و بررسی قرا گرفته است. وارد بخش های مجاز اندرونی عمارت که می شوی، از راه روهای تو در تو با دیوارهای ضخیم و سقف های گنبدی که می گذری، خنکی که از منفذ های مشبک آجری به درون می آید را وقتی حسی می کنی انگار در تونل زمان سفر کرده ای و حالا منتظری تا شاهد جلسه حکمران با قونسول روس، انگلیس یا فلان مقام داخلی باشی که با یک سینی از نوشیدنی های محلی و غیره پذیرایی می شوند و…»

میهمان هراتی
«…راپرت واصله از بیرجند مشعر بوده که شب ۱۹ دلو(بهمن) فرمانفرمای هرات که از دزداب عازم هرات می باشند با نه دستگاه اتومبیل و ۴۴ نفر از کسان و ملتزمین ایشان بر حسب دعوت آقای امیر شوکت اللمک وارد شده و تا دو روز توقف نموده بعد عازم ارض اقدس( مشهد مقدس) می باشند که از آنجا بطرف هرات حرکت نمایند.» (روزنامه کوشش بهمن ۱۳۰۳ ش)
باغ و عمارت « اکبریه» یکی از اعجاب انگیزترین بناهای خراسان جنوبی و شهر بیرجند است که در ضلع شرقی میدان مادر واقع است. باغی که اگر اندک آشنایی با تاریخ محلی داشته باشی، خاطره بسیاری از حوادث صد و اندی سال گذشته این دیار را برایت زنده می کند.

خشت هایی که آئینه تاریخ اند
در میانه یکی از روزهای گرم تیرماه پس ازهماهنگی با مسئولان مربوطه وارد باغ می شوی، خلوتی و سکوت حاکم بر آنجا بیشتر جادویت می کند، فقط صدای دل انگیز برخورد باد با درختان باغ که با آواز دلنواز پرندگان در آمیخته به گوش می رسد. به یک سمت که می نگری،بنای محکم و زیبای عمارت در برابر چشمانت قد کشیده که خشت به خشت آن اسرار درون خود را فریاد می زنند و وگویا می خواهند حوادث تلخ و شیرینی که طی دهه ها شاهد بوده اند را برایت روایت کنند. در سمت دیگر باغ درختان سر به فلک کشیده با زیبایی خیره کننده و سایه هایی که گرمای طاقت فرسای تابستان را به آن سوی دیوار فراری داده اند جلوه می کنند. به شناسنامه های سبز رنگ درختان می نگری. روی برخی از آنها قدمت بیش از ۱۰۰ و حتی ۱۵۰ سال به چشم می خورد(بر اساس پلاک گذاری سال ۱۳۸۹ ش). چشم ها را می بندی و با خود می گویی صد سال قبل یا پیشتر از آن این جا چه شرایطی داشت؟ این درخت های به ظاهر آرام و ساکت اینجا شاهد چه گفتگو ها و خلوت ها و گاه عتاب کردن هایی که نبوده اند؟ و…..

مرکز حکومت ایالت شرق
به یاد اسنادی می افتی که می گوید این جا این عمارت و این « کلاته سرکار» روزگاری نه چندان دور قریه ای خارج از شهر بود و به اختصار گاه عبارت « کلاته» هم برای آن به کار برده می شد، مرکز حکومت منطقه ای وسیع و گاه به مراتب بزرگتر از خراسان جنوبی امروز بوده است. از اینجا ولایت قاینات و سیستان وگاه حتی بیشتر از آن اداره می شد. منطقه ای که از شمال تا خضری و دشت بیاض از جنوب تا انتهای سیستان و از غرب تا خور را پوشش می داده و در زمانی (اوایل دهه ۱۳۰۰ ش) برای مدتی حکومت «دزداب» (زاهدان)هم به آن افزوده شده است: «ایالت شرق- اختلال اوضاع حدود شرق ایران…بالاخره توجه اولیاء امور را به اصلاح آن نقاط مهمه معطوف داشته و بعد از مدتی مذاکره و مشاوره و تبادل افکار به آقای شوکلت الملک و غیره چنین تصمیم دادند که ولایت قاینات و ولایات سیستان به یکدیگر منظم شده ایالت شرق را تشکیل داده از ایالت خراسان بکلی مجزی و مستقیما شوکت الملک به حکمرانی این ایالت تعیین و بعدها بدون توسط ایالت خراسان با مرکز مراجعه کرده و عموما اختیارات کلیه امور به استثنای مالبه با والی بوده و همیشه یک هزار و دویست سرباز و سوار و جمازه دار در نقاط مختلفه آن ساخلو و حافظ شهر ها بوده باشند. امید است ایالت شرق نیز مثل ایالت غرب نتایج نیک حاصل کند.» ( ایران امروز صفر ۱۳۳۳ ق برابر با سال ۱۲۹۱ ش)
«دایر بدزداب- نظر به اینکه من بعد دزداب ملحق بقلمرو حکمرانی آقای امیر شوکت الملک شد حامد الدوله حاکم آنجا که بعد از ارفع الممالک منصوب شده و در اواخر مصدر کارهای بسیار بدی شده بود و رفته رفته می خواست پیروی از سلف خود نموده و برای او خیرالخلقی واقع بشود معزول خواهد شد و آقایان تجار که از او مخصوصا درتلگرافخانه رنحیده بودند و چندین الواح دیار بشکیت از او رسیده بود آسوده خواهند شد.» (روزنامه مهر منیر شماره ۱۱، ۲۷ سرطان ۱۳۰۲ ش)
زمین تنیس در نزدیکی عمارت را با به یاد می آوری که صد و اندی سال قبل شاهد فعالیت های ورزشی حکمران و میهمانان و همبازی های خارجی و گاه محلی بوده است.

تجاوز روس ها به حریم عمارت
و البته یاد روزهای تلخ، روزهایی که اشغالگران روسی و انگلیسی در این منطقه جولان می دادند، به ویژه زمانی که قوای روس نیروهای خود را درشَاین عمارت جای داده بودند:
«شکایت از تعدیات روس. چنانچه در شماره ۷۲ اطلاع داده بودیم پس از انتریکات روس و انگلیس در قاینات و دستور های متضاد مرکز به شوکت الملک یک عده قشون روس وارد بیرجند شده در منزل شوکت الملک منزل نموده اند، همه روزها منازل اهالی را به پاره ای عناوین تجسس نموده و از هیج گونه تعدی کوتاهی ندارند…» (بامداد روشن سال ۱۲۹۴ش)

خاطرات شفاهی
خاطرات شفاهی هم که هر کدام گویای یکی از روزها و شب های پرماجرای این عمارت بوده اند حکایتی جداست.
«… اسدالله علم در زمان دانش آموزی با توجه به فاصله ای که این محل با مدرسه شوکتیه داشت با اسب به مدرسه می آمد. ولی در عین حال یک بار که با آقای سعیدی( علامه سید غلامرضا سعیدی) که قبل از آن استاد او در شوکتیه بود روبرو شد، بلافاصله از اسب پایین آمده و احترام کرد…» (مصاحبه با مرحوم محمد حسین قنادان، متولد ۱۳۰۲ بیرجند)
سال ۱۳۸۵ زمانی که مسابقات پینگ پنگ پیشکسوتان کشور به نام مرحوم دکتر «محمد حسن گنجی» پدر علم جغرافیای نوین ایران برگزار شد، در شبی که همه میهمانان کشوری برای صرف شام در این عمارت میهمان شده بودند، مرحوم گنجی اولین رئیس دانشگاه بیرجند که در جمع میهمانان حضور داشت به بیان خاطره ای شنیدنی از این عمارت پرداخت. از نیمه شبی که به اصرار اسد الله علم به امارت دعوت شده بود تا خبر موافقت مرکز برای افتتاح دانشگاه بیرجند را به او داده که مقدمات لازم را در مدت باقی مانده فراهم کند.

سرانجام اشیاء و اموال عمارت؟
و روزهایی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی اموال و اشیاء باقی مانده حاکمان سابق این عمارت جمع آوری و به مشهد ارسال شد:
روزنامه خراسان شهریور ۱۳۵۸ ش: «حجت الاسلام واعظ طبسی: با گشودن یکی از انبار های کاخ اکبریه در بیرجند متعلق به اسدالله علم ۳۰۸ قلم اجناس مختلف کشف شد. در آمد حاصل از محل فروش وسایل کشف شده اختصاصا به مصرف نوسازی روستاهای بیرجند و تامین رفاه روستا نشینان محروم این منطقه خواهد رسید…»
و البته که این باغ و عمارت هنوز بسیار رازهای سر به مهر دارد.