جایی که مرزها در«یا حسین» محو شد؛ از درح تا بیرجند، یک شب، یک صدا

روایت متفاوت از دوازدهمین سال مراسم عزاداری آیین هفتم شهادت سیدالشهدا(ع) و اجلاسیه ۱۶۲ شهید کار و تولید در خراسان جنوبیکه به همت سازمان منطقه ویژه اقتصادی خراسان جنوبی برگزار شد، شبی که اقتصاد، مرز و مردم در مدار عاشورا به هم رسیدند.گاهی یک شهر فقط میزبان یک مراسم نیست؛ خودش به یک روضه زنده تبدیل می‌شود. در خراسان جنوبی، هفتمین شب شهادت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) از همین جنس شب‌ها بود؛ شبی که از درح تا مصلای المهدی(عج) بیرجند، همه‌چیز در یک نقطه جمع شد: «نام حسین(ع)».
این‌جا دیگر فاصله‌ها معنا نداشت؛ مرز، تجارت، شهر و روستا در امتداد یک صدا حل شدند و خراسان جنوبی یک‌پارچه در سوگ و شکوه عاشورا نشست؛ در کنار یاد ۱۶۲ شهید جامعه کار و تولید که نامشان، روایت این شب را از یک آیین مذهبی فراتر برد و به حماسه‌ای از ایثار و هویت تبدیل کرد.

شبی که مصلی نفس کم آورد
غروب که از راه رسید، بیرجند آرام نبود. موج جمعیت از خیابان‌های اطراف مصلای المهدی(عج) آغاز شد و لحظه‌به‌لحظه سنگین‌تر شد. دقایقی بعد، شبستان دیگر پاسخ‌گوی عاشقان نبود؛ صحن‌ها پر شد، محوطه بیرون نشستگاه هزاران نفر شد و شهر، زیر آسمان شب، یک‌دست «سیاه‌پوش» شد.
جایی برای نشستن نبود، اما کسی برنمی‌گشت. انگار هرچه جمعیت بیشتر می‌شد، فضا هم بزرگ‌تر می‌شد؛ نه در زمین، که در دل‌ها.

از درح تا قلب عزاداری
همزمان، در شهر مرزی دُرح و در امتداد گذرگاه اقتصادی ماهیرود، روایت دیگری جریان داشت.
جایی که روزها با تردد کامیون‌ها و مبادلات اقتصادی شناخته می‌شود، این‌بار با نوای روضه و پرچم‌های عزاداری، به گذرگاه دل‌ها تبدیل شد.
در آن سوی مرز تجارت، سفره‌ای پهن بود که نه کالا، که «کرامت» بر آن تقسیم می‌شد؛ سفره‌ای به نام حسین(ع) که مرزنشین و مسافر و کارگر را کنار هم نشاند.

۱۶۲ نام؛ ۱۶۲ روایت از جهاد
در سنگر تولید
در قلب این مراسم، اجلاسیه ۱۶۲ شهید جامعه کار و تولید، حال‌وهوای مراسم را دگرگون کرد.
این‌جا یاد شهدا فقط مرور خاطره نبود؛ بازخوانی یک مکتب بود.
یکی‌یکی نام‌ها خوانده می‌شدند؛ و هر نام، قصه مردی بود که روزی با دست‌های پینه‌بسته در کارخانه و کارگاه ایستاد، و روزی دیگر، با همان ایمان، به آسمان رسید.
در صفوف جلو، خانواده‌های شهدا نشسته بودند؛ آرام، اما شکسته در درون. قاب عکس‌ها در دستانشان، از هر سخنرانی رساتر بود.

ضرباهنگ دمام؛ بازگشت
صدای کاروان
با آغاز دمام‌زنی، فضای مصلی تغییر کرد.
ضرب‌ها که بالا گرفت، انگار زمان عقب رفت؛ از بیرجند امروز تا کربلای دیروز.
هر ضربه، یاد عطش بود؛ هر مکث، یاد غربت.
اشک‌ها بی‌اختیار جاری شد و جمعیت، در ریتمی مشترک، به سوگ نشست؛ سوگی که فقط اندوه نبود، پیوند بود.

منبری که عاشورا را به امروزپ وصل کرد
حجت‌الاسلام والمسلمین ماندگاری که بر منبر نشست، سکوتی سنگین بر فضا حاکم شد.
سخن از عاشورا بود، اما روایت در گذشته نماند.
او از امتداد کربلا گفت؛ از اینکه این مکتب، در کارخانه و کارگاه، در خدمت و تولید، در ایستادگی و مسئولیت، ادامه دارد.
جمعیت گوش می‌داد؛ نه فقط با گوش، که با دل.

یک صدا؛ هزاران حنجره
با آغاز مرثیه‌خوانی حاج مهدی امینی، مصلی دیگر یک فضا نبود؛ یک موج بود.
موجی که آرام آرام اوج گرفت و ناگهان شکست.
«یا حسین…»
این صدا از هزاران سینه برخاست؛ همزمان، یک‌دست، بی‌وقفه.
نه سقف مصلی دیده می‌شد، نه مرز جمعیت؛ فقط یک حقیقت جاری بود: اشک.

مسئولان در کنار مردم، مردم
در کنار شهدا
حضور استاندار خراسان جنوبی، فرمانده سپاه انصارالرضا(ع)، مدیران اجرایی و خانواده‌های شهدا، تصویری از هم‌نشینی مسئولیت و مردم را رقم زد.
اینجا فاصله‌ای میان جایگاه‌ها نبود؛ همه در یک صف نشسته بودند: صف عزاداری حسین(ع).

پایان؛ آغاز سفره‌ایپ که همه را برابر کرد
با پایان مراسم، خادمان سفره احسان را گستردند.
عطر غذای نذری در فضا پیچید و خستگی جمعیت جای خود را به آرامش داد.
همه کنار هم نشستند؛ بی‌عنوان، بی‌مقام، بی‌مرز.
همان‌جا که عاشورا همیشه تعریف می‌شود: برابری در سایه عشق.

خراسان جنوبی؛ استانی
که عاشورا را زندگی می‌کند
این شب فقط یک مراسم نبود.
روایتی بود از استانی که در آن، مرز تجارت و جغرافیا در برابر مرز عشق رنگ می‌بازد.
از درح تا بیرجند، یک پیام مشترک در فضا جاری بود:
تا وقتی «یا حسین» زنده است، این دیار زنده است؛ با تولید، با خدمت، با ایثار، و با عهدی که هر سال در هفتمین شب محرم تازه می‌شود.