سرمقاله – رابطه روزنامه نگاری باهایپرمارکتها…!!!

امرروز خراسان جنوبی – محمدراعی فرد
هایپرمارکتها این روزها مملو از انواع جنسها و طبقات پروپیمان هستند اما اندک کسانی هستند که قدرت خریدهای نجومی دارند واصلا برای شان مهم نیست که گوشت کیلویی ۵ میلیون تومان هم بشود و یاسایر اقلام مصرفی، درست به مانند جامعه ای می ماند که پراست از انواع سوژه های داغی که داغ مردم است اما قدرت خرید آنها برای نگاشتن بسیار اندک است ، فقط کسانی توان خریدهای نجومی این سوژه های ناب را دارند که مکنت و قدرتی دارند تا به رسم تعهد و به نفع منافع برخی قلم فرسایی کنند و بازار رویا فروشی را رونق بخشند. اینکه به صاحبان قلم و نقادان منصف تشر بزنیم که چه ربطی به شما دارد که وارد مسائلی شوید که لقمه بزرگی برای دهانتان است اتفاقا بسیارهم به ما مربوط است که ازجیب فرسوده مردم چقدر ، کجا و چگونه هزینه میشود، پول مردم ، حساب و کتاب مردم و حق پرسش آنان است. این که نمیشود بدون نظرخواهی از مالکان اصلی این مملکت آنان را درمقابل کار انجام شده قرار داد و بگوییم این تصمیمی است که گرفته شده و لازم الاجراست ، این مفهومی ندارد جزاین که مردم فقط گاهی مردم میشوند و بقیه اوقات از رده تصمیم گیری ها حذف میشوند و از عاملیت تخلیه میشوند. باید پذیرفت که مسئولا ن کلان کشور صاحب بیت المال نیستند بلکه امانت دار آن هستند . مردمی که برای نان ، اجاره مسکن ، درمان و حمل ونقل و ابتدایی ترین نیازهای زندگی خود بامشکلات جدی روبروهستند حق دارند بدانند منابعی که متعلق به یکان یکان آنان است چگونه وکجا و با چه مجوزی هزینه میشود. البته در این فسردگی اجتماعی نمیشود از مسئولیت مردم در قبال آنچه برآنان می رود غافل ماند ما کم نداریم مردمی جنسی را که دولت به هر نرخی به آنان عرضه میکند در بازاری دیگر گرانتر بخرند ، اگر بنزین لیتری ۴۰ هزارتومان هم بفروشند باز عده ای هستند که لیتری ۵۰ هزارتومان بخرند. مگر تولیدات ایران خودرو وسایپا را نمی بینید که همه هم بر بی کیفیت بودن و مصرف سوخت بالای آن اذعان دارند ولی عده ای از همین مردم برای خرید این ارابه های مرگ پیشاپیش و ماهها زودتر از تحویل ، پول بی زبان شان را در حلقوم این دو خودروساز سرازیر میکنند. متاسفانه نمی توان درمورد بسیاری از دلایل بوجودآمدن این اوضاع دست به قلم برد ، چون صرفه در نوشتن مطالب پیش پاافتاده وبسیارکم خطر یا بی خطر  چون آسفالت کوچه ها وخیابانها و خمیر بودن و یا سوخته بودن نان و رنگ کردن بلوکهای سیمانی  و گرمای هوا و خشکسالی و یا مراسمات متداول است. ما در این مارکت اجتماعی دروغ شنیدیم و ساکت ماندیم ، ترس از دست دادن شغل و قلم مان ما را از غافله مردم عقب انداخت و ما خوف برمان داشت که ازحق هم دفاع کنیم ، واقعیت اینکه ما هم دراین آشفته بازار بسیار کاهلی کردیم و کم فروشی ، البته مقصر هم نبودیم ، کسی به ما یاد نداد که دانستن حق مردم است و چرخش آزاد اطلاعات یعنی چه ، ما عادت به همین اوضاع کردیم وپوست مان هم کلفت تر شد. اینک همان آرزویی  را درسر می پرورانیم که هایپر مارکتهای مملو از جنس فوج فوج مشتری یعنی همین مردم عادی قفسه های آن را پروخالی کنند همانگونه که آرزوی مان شده که هایپرمارکتهای اجتماعی هم با قفسه های پراز سوژه های داغ که رنج مردم را کم وبه آنان نشاط و امیدبخشد دراختیار قلم به دستان نقاد قرار گیرد ، چه آرزوهای پیش پاافتاده ای که تبدیل به رویا شده است…!!!