استاندار: از پاس‌کاری مسئولیت‌ها در تنظیم بازار پرهیز شود/ ثبات شیشه‌ای در بازار لرزان

در تلاقی تضاد، جایی که صدای خشک ماشین حساب‌ها بر موسیقی آرام امید می‌چربد، اقتصاد دیگر یک علم نیست؛ بلکه نمایشی است از اعداد رقصان که سعی می‌کنند حفره‌های عمیق واقعیت را بپوشانند. وقتی تأمین به واژه‌ای در گزارش‌های اداری تبدیل شود و ثبات تنها در لایه‌های نازک کاغذهای رسمی جاری باشد، فاصله میان میزهای شیشه‌ای اتاق‌های استاندار و سفره‌های خاکی مردم، به ابعادی می‌رسد که هیچ آماری قادر به پر کردن آن نیست. اینجا، در نقطه‌ای که اقتصاد با هنر مدیریت بحران گره خورده، خبر دیگر گزارش حقیقت نیست، بلکه تلاشی است برای متقاعد کردن چشم‌هایی که هر روز شاهد گران‌تر شدن نان و گوشت هستند.

تضاد اعداد
معاون بازرگانی و توسعه تجارت سازمان جهاد کشاورزی، با اطمینانی ریاضی وار از تولید روزانه ۱۲۵ تن گوشت مرغ و ۱۰۰ تن تخم مرغ سخن می‌گوید. سیدمحسن نصیرایی، با تکیه بر عدد ۱۶ میلیون و ۱۰۰ هزار قطعه جوجه ریزی از ابتدای سال، تصویری از ظرفیت کافی را ترسیم می‌کند. اما در اینجا اولین شکاف تحلیلی پدیدار می‌شود: اگر تولید در این سطح است و ظرفیت‌ها تکمیل شده، چرا استاندار استان، سیدمحمدرضا هاشمی، در همان نشست ستاد تنظیم بازار، بر تشدید نظارت‌های تخصصی و جلوگیری از افزایش غیرمنطقی قیمت‌ها پافشاری می‌کند؟
وقتی تولیدکننده از کفایت عرضه می‌گوید و مدیر ارشد اجرایی از لزوم ذخیره‌سازی کالاهای اساسی چون برنج، روغن و آرد هشدار می‌دهد، ما با یک پارادوکس مدیریتی روبه‌رو هستیم. آیا تولید ۱۲۵ تن مرغ در روز، واقعاً به معنای آرامش در بازار است یا تنها عددی است برای آرام کردن افکار عمومی، در حالی که زنجیره توزیع، گوشت این تولیدات را در زیر دندان دلالان و محتکران می‌بیند؟

برزخ توزیع
اما حقیقت تلخ‌تر، در جایی نهفته است که اعداد تولید، با واقعیت‌های جاده برخورد می‌کنند. اعتراف سیدمحسن نصیرایی به مشکلات شرکت‌های پخش در تأمین سوخت خودروهای توزیع، پرده از یک بحران ساختاری برمی‌دارد. اینجاست که متوجه می‌شویم تولید ۱۲۵ تن مرغ یا هزاران تن گندم، تا زمانی که سوخت توزیع تأمین نشود، تنها یک عدد در گزارشات است.
وقتی ناوگان توزیع روغن و کالاهای ضروری، در انتظار مکاتبات اداری برای یک لیتر گازوئیل متوقف می‌شود، یعنی سیستم توزیع در برزخی از بوروکراسی و کمبود گرفتار شده است. اینجاست که هشدار استاندار درباره قاچاق سوخت معنا پیدا می‌کند؛ تضادی دردناک که در آن، در حالی که کامیون‌های توزیع کالاهای اساسی در ایستگاه‌ها صف کشیده‌اند، سوخت از رگ‌های اقتصاد استان خارج شده و به مقصد قاچاق می‌رود. این یعنی مدیریت بازار، پیش از آنکه با گران‌فروشان بجنگد، باید با سوراخ‌های سیاه توزیع دست و پنجه نرم کند.

حفره های زنجیره نظارت
تأمل در گزارش‌های بازرسی، حقیقت عریان‌تری را برملا می‌کند. شناسایی ۲۰۸ پرونده تخلف با ارزش ۸۲ میلیارد تومان در حوزه بازار و ۱۲۰ پرونده در نانوایی‌ها، نشان می‌دهد که نظارت تخصصی که استاندار از آن می‌گوید، هنوز در مراحل ابتدایی راه است. وقتی ارزش تخلفات در بازه زمانی کوتاهی به چنین رقم‌های هنگفتی می‌رسد، یعنی بازار نه با مدیریت، بلکه با هرج و مرج سازمان یافته اداره می‌شود. سیدمحمدرضا هاشمی از پاس‌کاری مسئولیت‌ها میان جهاد کشاورزی، صنعت و معدن و تجارت سخن می‌گوید. این اعتراف تلخ استاندار، در واقع پذیرش این واقعیت است که دستگاه‌های نظارتی در برابر غول گران‌فروشی، دچار فلج هماهنگی شده‌اند. در حالی که نصیرایی از پرداخت ۸۰۰ میلیارد تومان از مطالبات گندم‌کاران می‌گوید تا چهره‌ای حمایتی از دولت نشان دهد، در لایه زیرین، نوسان قیمت نهاده‌های دامی (افزایش قیمت ذرت و جو) مانند مین‌های زمینی، هر لحظه آماده‌اند تا هزینه‌های تولید را بالا ببرند و نتیجه را مستقیماً بر روی ترازوی قصابی‌ها تحمیل کنند.

میز خدمت یا ویترین پاسخگویی؟
ایده میز خدمت در میدان مادر بیرجند، از منظر ادبی سیاسی، تلاشی است برای تبدیل سلطه به خدمت. استاندار می‌خواهد مدیران را از حباب اتاق‌هایشان خارج کند و آن‌ها را در معرض نگاه خشم‌آلود یا مستأصل مردم قرار دهد. اما پرسش انتقادی اینجاست: آیا حضور فیزیکی مدیران در یک میدان شهر، می‌تواند جایگزین ساختار مدیریتی کارآمد شود؟ یا این میزها، تنها مسکنی موقت هستند برای جلوگیری از تبدیل شدن نارضایتی‌های معیشتی به بحران‌های اجتماعی؟
وقتی شرکت‌های پخش سوخت برای توزیع کالا با کمبود سوخت دست و پنجه نرم می‌کنند و مکاتبات اداری جایگزین گازوئیل در باک کامیون‌ها شده است، حضور مدیر در میدان مادر، بیشتر شبیه به تماشای آتش‌سوزی از پشت شیشه است؛ دیدن مشکل هست، اما ابزار خاموش کردن آن در دست کسی نیست که پشت میز نشسته است.

تولید رقم یا آرامش؟
بزرگ‌ترین تراژدی این گزارش‌ها، جدایی مطلق آمار از حس واقعی جامعه است. معاون جهاد کشاورزی با اعداد جوجه‌ریزی، دنیایی از فراوانی را می‌سازد، اما استاندار با دستور به ذخیره‌سازی راهبردی، دنیایی از ترس و احتمال کمبود را پیش‌بینی می‌کند. این دو روایت، در یک اتاق نشسته‌اند اما در دو دنیای متفاوت زندگی می‌کنند. یکی در دنیای ورودی‌ها و خروجی‌های عددی و دیگری در دنیای فشار اجتماعی و امنیت ملی.
نظارت‌های تخصصی که استاندار بر آن تأکید دارد، اگر به جای تشکیل پرونده‌های ریالی، به شناسایی ریشه‌های سیستماتیک گران‌فروشی نپردازد، تنها به جریمه‌های نمادین منجر خواهد شد. بازار، با جریمه‌های چند میلیونی آرام نمی‌شود؛ بازار با تأمین واقعی و قطع دست میان‌برها به ثبات می‌رسد. در حالی که صحبت از پرداخت مطالبات گندم‌کاران است، باید پرسید چرا هنوز تولیدکننده در برابر نوسان قیمت نهاده‌ها بی‌دفاع است؟

سایه‌هایی بر ترازوی عدالت
ما با سیستمی روبه‌رو هستیم که در آن گزارش‌های مستند و روشن که استاندار خواهان آن است احتمالاً با آمارهای خوش‌بینانه که معاون جهاد کشاورزی ارائه می‌دهد در تضاد است. وقتی استاندار می‌گوید: نباید با رویکرد عادی به مسائل نگاه کنیم، در واقع اعتراف می‌کند که رویکردهای پیشین، شکست خورده‌اند.
این گزارش‌ها، بیش از آنکه راهکار باشند، سند سردرگمی هستند. سندی بر اینکه دولت محلی می‌داند کجای کار می‌لنگد، اما هنوز نمی‌داند چگونه باید پیچ تنظیم این ماشین زنگ زده را بچرخاند. از یک سو، وعده پرداخت‌ها و تولیدات بالا است و از سوی دیگر، هشدار درباره قاچاق سوخت، احتکار کالا و لزوم حضور میدانی برای آرام کردن مردم.
اعداد، لایه‌ای از غبار روی زخم‌های باز اقتصاد است. وقتی تولید ۱۲۵ تن مرغ در روز را جشن می‌گیرند، در همان لحظه، کسی در گوشه‌ای از شهر، قیمت همان مرغ را در ویترین فروشگاه می‌بیند و با حسرتی تلخ عبور می کند. زنی را دیدم که بودجه اش خرید پوست مرغ را پشتیباتی می کرد. تضاد میان تولید انبوه و دسترسی دشوار، همان شکافی است که هیچ میز خدمتی در هیچ میدانی قادر به پر کردن آن نیست.
حالا، در حالی که دستورات تشدید نظارت صادر شده و آمار جوجه‌ریزی‌ها در پوشه‌های اداری بایگانی می‌شود، بازار با منطقی متفاوت از منطق جلسات ستاد تنظیم بازار می‌چرخد. در پس این اعداد و وعده‌ها، چیزی در حال شکل‌گیری است که نه در گزارش‌ رسانه ها می‌گنجد و نه در سخنرانی‌های استاندار؛ جریانی زیرزمینی از نارضایتی که با هر نوسان قیمت حتی کالاهای اساسی، شدیدتر می‌شود.
ساعت‌ها پیش می‌روند و گزارش‌های عملکرد، با رنگ‌های مختلف روی کاغذ می‌نشینند، اما در بسیاری از خانه های شهر، سایه‌ای سنگین بر روی سفره‌ها افتاده که هیچ آماری، قادر به کنار زدنش نیست. در سایه‌روشن این بازی، تنها یک حقیقت باقی می‌ماند: رقصی که با اعداد شروع شد، ممکن است در سکوتی تلخ به پایان برسد.