سرمقاله – آموزش عمومی و جای خالی عدالت اجتماعی…!!!


امروز خراسان جنوبی – محمدراعی فرد

وقتی از آموزش عمومی می نگاریم مفهومی را باز شناسایی میکنیم که با توسعه کشورها در هر نقطه سرزمینی این جهان هم راستا است .
این موضوع آنقدر مهم وحیاتی است که شاخصه ای بزرگ در توسعه پایدار کشورهاست.
وقتی آموزش دچار تناقضات وگاه بی راهه هایی است که نظام آموزش را دچار تزلزل و بی ثباتی میکند و خروجی آن هیچگونه سنخیتی باشرایط زندگی مردم ندارد آنگاه است که این بی راهه یا کژ راهه خود تبدیل به سیاه چاله ای عظیم میگردد که آینده ای روشن و پرامید را در خود می بلعد.
در چنین وضعی،  آنچه بیش از همه آزارنده است محروم ماندن کودکان مستعد از فرصت های برابر برای توسعه وتعالی ، علی الخصوص کودکانی که درگیر کار در خیابان وگذران فقیرانه خویش اند.
آموزشی که از دغدعه انسانی و منزلت و کرامت و مسئولیت اجتماعی تهی شود، حتی اگر با تعبیرهایی چون انسان گرا و انسان ساز از آن یادشود در نهایت می تواند باز به باز تولید بی تفاوتی وسازگاری با نظم های ناعادلانه بی انجامد.
درچنین شرایط و زمانه ای مدرسه نیز گاه بجای آن که منزل آزادی ، آگاهی و امکان باشد، به بخشی از ساز و کار رقابت ، طرد و مروج فرهنگ سکوت بدل میشود.
عدالت اجتماعی بُن مایه ای است که توان نجات آموزش و پرورش و به تَبَع آن کشور را در خود دارد ، هر روز که کودکان کار را درخیابان میبینیم و هر بار که فرزند برخوردار خود را با محروم ترین کودکان مقایسه میکنیم، هرجا که در نقطه صفر مرزی در کانکسی شبیه کلاس درس در حاشیه های فراموش شده وجدان جامعه را با پرسشی سخت مواجه میکند که آیا در تاریخ زیست خود فارغ از زنده بادها و مرده بادها، قدمی برای بهبود زندگی مظلوم ترین کودکان برداشته ایم؟
کودکان این سرزمین را باید در چاچوبه ای دید که در آن عدالت آموزشی چونان هوایی پاک برای یکان یکان کودکان کشورمان قابل استنشاق وزندگی بخش باشد ، اما واقعیات روی زمین و میدان زندگی آنقدر تلخ و ناگواراست که آموزش وپرورش را در سقوطی آزاد قرار داده است ، زمان کرونا و جنگهای اخیر تقریبا همه چیز را روبه نابودی کشید ، البته که این دو مثال بهانه ای برای کاستی ها نبود و نیست، در مجموع ساختار آموزش وپرورش ما با تناقضات لاینحلی مواجه است که شاید چند دهه زمان برای رسیدن به نقطه سرخط نیز کم باشد ، در مدارس ما باتوجه به انواع و اقسامی که بر آنها نام نهاده ایم نه اینکه استعدادهای فراوان بالقوه ای که در کشور فراوانند راهی به سوی اهداف توسعه ای ندارند بلکه به دلیل نداشتن حداقلهای شناسایی بسیاری ازآنان چون کارت سوخته ای از مدار زندگی عادی نیز خارج می شوند.
آموزش متکلم وحده ای و سنجش نمره ای و مناسک محور در آموزش وپرورش ما توان بازپروری انسانها ودانش آموزان  پرسشگر وتحول خواه را ازبین برده و از آنان افرادی آرام و سربه زیر و ترسو و فروکاسته اجتماعی میسازد، لذا بدون تغییر ساختار و شخم زدن در نحوه اداره مهمترین عامل پیشرفت و توسعه کشور یعنی وزارت آموزش و پرورش نمی توان انتظار معجزه ای در تغییر شرایط زندگی نسلهای آینده داشت .
فرق بین مدارس دولتی و سمپاد و مدارس غیردولتی مدارس نمونه دولتی آنقدر از دایره عدالت اجتماعی دوراست که نیاز به بازخوانی مجدد ندارد واین خروجی جامعه ای است که فاصله طبقاتی یکی از دلایل عمده آن است…!!!