سرمقاله – پیشاجنگ

امروز خراسان جنوبی – محمدراعی فرد
جنگ با شلیک اولین موشک آعاز نمیشود. جنگ از لحظه‌ای شروع می‌شود که جامعه، احتمال آن را جدی می‌گیرد. انتظار برای جنگ، یک وضعیت اجتماعی مستقل است وضعیتی که نه صلح است و نه جنگ، بلکه تعلیق است. جامعه در آستانه می‌ایستد و همین ایستادن، ساختارهای روانی، اقتصادی و سیاسی را تغییر می‌دهد.نظریه‌های بحران نشان می‌دهند که انتظار فاجعه می‌تواند به اندازه خود فاجعه، نظم اجتماعی را دگرگون کند. جامعه‌ای که بیش از آن‌ که با واقعیت‌های قطعی زندگی کند، با احتمالات تهدیدآمیز زندگی می‌کند. در چنین جامعه‌ای، خطر فقط یک رویداد خارجی نیست، بلکه یک تجربه روزمره است. وقتی رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و شایعات حول سناریوی جنگ می‌چرخند، مردم شروع می‌کنند به بازتنظیم رفتارهایشان، خریدهای احتیاطی، تبدیل دارایی‌ها، فکر به مهاجرت، ذخیره‌سازی، یا حتی بی‌حسی.در این وضعیت، اقتصاد واکنش نشان می‌دهد. بازارها با ترس قیمت می‌دهند. سرمایه از افق بلندمدت عقب‌نشینی می‌کند و به پناهگاه‌های کوتاه‌مدت می‌رود. تورم فعال می‌شود. حتی اگر هیچ حمله‌ای رخ ندهد، اقتصاد وارد فاز جنگی می‌شود، بحران قبل از وقوع، خودش را واقعی می‌کند.جامعه‌ای که در انتظار جنگ است، دچار فرسایش عاطفی می‌شود. اضطراب مزمن جایگزین هیجان اولیه می‌شود. در روزهای اول، التهاب با تحلیل و بحث همراه است بعد از مدتی، خستگی و بی‌اعتمادی می‌آید. وضعیت پیشا‌جنگ دقیقاً چنین لحظه‌ای است. مردم نمی‌دانند برنامه‌ریزی بلندمدت معنا دارد یا نه. آیا باید آینده را تصور کرد یا فقط از هفته بعد عبور کرد؟ در کشورهایی که پیشاپیش تجربه تحریم، تورم مزمن، اعتراضات دوره‌ای و بی‌ثباتی اقتصادی را پشت سر گذاشته اند، انتظار جنگ روی زمین خالی نمی‌افتد، روی لایه‌ای از فرسودگی می‌نشیند. اینجاست که تحلیل صرفا ژئوپلیتیک کافی نیست. جامعه خسته، به جنگ احتمالی واکنشی متفاوت از جامعه‌ای با ثبات می‌دهد. برخی به انسجام و ملی‌گرایی پناه می‌برند، برخی به بی‌تفاوتی دفاعی، برخی به خروج. در آستانه جنگ، دولت‌ها معمولاً گفتمان امنیت را تقویت می‌کنند. امنیت تبدیل به ارزش برتر می‌شود و سایر مطالبات عقب می‌نشینند. اما این فقط در صورتی پایدار است که اعتماد عمومی وجود داشته باشد. اگر شکاف اعتماد عمیق باشد، گفتمان امنیت ممکن است به جای انسجام، به بدبینی بیشتر منجر شود. در اینجا مسئله فقط تهدید خارجی نیست، مسئله رابطه دولت و جامعه است. جنگ بیرونی می‌تواند شکاف درونی را یا ترمیم کند یا تشدید.نکته مهم، عادی‌شدن وضعیت بحرانی است. جامعه‌ای که سال‌ها در معرض تهدید بوده، نوعی سازگاری روانی پیدا می‌کند. اضطراب شدید به مرور تبدیل به بی‌حسی می‌شود. مردم هم‌زمان می‌ترسند و زندگی روزمره را ادامه می‌دهند. این دوگانگی، ویژگی زیست پیشا‌جنگ است، خرید روزانه در کنار چک‌کردن اخبار حمله احتمالی. این هم‌زیستی عادی و فاجعه، نشانه فروپاشی نیست، نشانه تطبیق است.اما خطر اصلی در جای دیگری است. وقتی جامعه برای مدت طولانی در وضعیت انتظار بماند و هیچ‌چیز قطعی نشود، سرمایه اجتماعی تحلیل می‌رود. شایعه جای خبر را می‌گیرد. روایت‌های افراطی رشد می‌کنند. قطبی‌شدن تشدید می‌شود، گروهی هر تهدیدی را حتمی می‌دانند و گروهی هر هشدار را بزرگ‌نمایی. میدان عمومی به میدان اضطراب تبدیل می‌شود.در نهایت، در آستانه جنگ بودن یک وضعیت موقتی نیست اگر طولانی شود. می‌تواند به یک رژیم عاطفی پایدار تبدیل شود، رژیمی که در آن تصمیم‌های اقتصادی کوتاه‌مدت می‌شوند، امید بلندمدت کاهش می‌یابد و سیاست حول بقا، سازمان می‌یابد نه توسعه.مسئله امروز بسیاری از کشورهای فقط احتمال جنگ نیست، مسئله زیست تعلیق است. جامعه‌ای که نمی‌داند باید برای ساختن آماده شود یا برای تحمل. این بلاتکلیفی، بیش از خود جنگ، فرساینده است. جنگ اگر رخ دهد، تکلیف را روشن می‌کند! اما انتظار جنگ، تکلیف را معلق نگه می‌دارد.قدرت هر جامعه در چنین لحظه‌ای نه فقط در توان نظامی، بلکه در ظرفیت مدیریت اضطراب جمعی، حفظ اعتماد و تولید افق آینده سنجیده می‌شود. بدون افق، حتی صلح هم شبیه جنگ تجربه می‌شود.به قولی: “تنها مردگان پایان جنگ را دیده‌اند”. بدین معنا که برای زندگان، جنگ هرگز صرفاً یک واقعه نظامی با آغاز و پایان مشخص نیست. وضعیت جنگی، امکان جنگ و سایه تهدید، ادامه دارد. لذا مدیریت شرایط پیشاجنگ و حالت خطرناک تعلیق اجتماعی امری است حیاتی…!!!