پیشنهاد هجرت کارگران از بیمه به گردان‌های تولید خرد / مانور اقتصاد چریکی روی ویرانه‌ها

سقوط سایه سنگین جنگ بر پیکره صنایع مادر حالا معیشت کارگران را به مویی بند کرده است؛ اما در لایه زیرین این بحران راهکاری از جنس مدیریت میدانی از سوی نماینده استان روی میز گذاشته شده که می‌خواهد به جای تکیه بر صدقه‌های بیمه‌ای، نبض تولید را در کارگاه‌های کوچک به تپش وادارد. نصیری با انگشت گذاشتن بر جراحت صنایع بزرگی چون فولاد، حالا از ضرورتی سخن می‌گوید که در آن صنایع کوچک و نیمه‌فعال باید به پناهگاه امنی برای بازگشت غرور و نان به سفره کارگران تبدیل شوند.

پارادایم جدید
ایده بازفعال‌سازی صنایع کوچک برای جذب کارگران واحدهای آسیب‌دیده، در واقع یک دگردیسی در استراتژی بقا است که از سوی مجلس روی میز گذاشته شده است. واقعیت عریان این است که صنایع مادر نظیر فولاد مبارکه علی‌رغم هیبت ‌شان، در مواجهه با تنش‌های سخت آسیب‌پذیری بالایی دارند. پیشنهاد جابه‌جایی نیروی کار به شبکه‌های مویرگی صنایع کوچک، در حقیقت تلاشی است برای تبدیل یک لشکر آسیب‌دیده به هسته‌های مقاومت تولیدی. این همان وعده اقتصاد چریکی است که در آن کوچک بودن نه یک ضعف بلکه یک مزیت برای مانورپذیری در شرایط بحرانی محسوب می‌شود.

لایه پنهان
آنچه در تحلیل‌های معمول نادیده گرفته می‌شود و در پیشنهاد این نماینده مجلس نهفته است، جلوگیری از فرسایش هویت صنعتی کارگر است. پرداخت بیمه بیکاری اگرچه شکم را سیر می‌کند، اما دست ماهر کارگر را به انفعال معتاد می‌سازد. کارگری که در کوره‌های بلند ذوب‌آهن آبدیده شده، نباید در صف دریافت مستمری هویت مولد خود را به خاک بسپارد. راهکار ارائه شده برای جذب این افراد در واحدهای نیمه‌فعال با مشوق‌هایی نظیر بخشودگی سهم بیمه کارفرما، در واقع خرید زمان برای حفظ تخصص است تا آنتروپی انسانی در بخش صنعت مهار شود.

فرصت‌طلبی استراتژیک
تاکید بر محدودیت واردات زغال‌سنگ و اجبار به بازگشت به تولیدات داخلی در مناطقی چون طبس و فردوس، پرده از یک واقعیت تلخ اما فرصت‌ساز برمی‌دارد. پیشنهاد نماینده استان نشان می‌دهد که بحران همزمان که ویران می‌کند، لایه‌های وابستگی به خارج را نیز می‌سوزاند. صنایع کوچک فولادی که پیش‌تر زیر سایه سنگین تولیدات انبوه و واردات به کما رفته بودند، اکنون در این نقشه راه جدید به عنوان تنها مفصل‌های باقی‌مانده برای اتصال زنجیره تولید به بازار مصرف معرفی می‌شوند.

عبور از بوروکراسی پشت‌میزنشین
کلیدواژه مدیریت میدانی که در این طرح تجلی یافته، واکنشی قاطع به لختی ساختاری در بدنه دولت و وزارت صمت است. در شرایطی که ثانیه‌ها تعیین‌کننده سرنوشت سفره‌های کارگری هستند، انتظار برای ابلاغیه‌های طولانی بوروکراتیک خود نوعی خودزنی است. فعال‌سازی این بخش از صنعت نیازمند یک تسهیل‌گری بی‌واسطه است؛ یعنی حذف تشریفات زائد بانکی و مالیاتی به نفع گردش چرخ‌دنده‌هایی که در صف انتظار برای احیا هستند.
نسخه فعلی برای عبور از پس‌لرزه‌های جنگ رمضان، نیازمند بازتعریف فوری مفهوم حمایت است. حمایت دیگر به معنای صدقه دادن از جیب لرزان سازمان‌های بیمه‌گر نیست بلکه به معنای توزیع هوشمندانه ظرفیت‌ها در دل تهدید است. اگر صنایع کوچک طبق این پیشنهاد به پناهگاه کارگران صنایع بزرگ تبدیل نشوند، ریزش بهمن بیکاری نه ‌تنها اقتصاد بلکه سازه‌های اجتماعی را نیز زیر خود دفن خواهد کرد. وقت آن است که مشوق‌های بیمه‌ای به مثابه سوخت جت برای به حرکت درآوردن لوکوموتیوهای کوچک و چابک به کار گرفته شوند.