سکته سراسری

تابستان ۱۴۰۵ در حالی از راه می‌رسد که توازن انرژی در ایران میان دو لبه‌ تیز بازسازی و تقاضا معلق مانده است. اگرچه شعله‌های نبرد چهل‌روزه اخیر در کانون‌های تولید فروخفته، اما پژواک جراحت‌های وارده به شریان‌های اصلی انتقال و پالایش، حالا در دورترین نقاط شبکه سراسری طنین‌انداز می‌شود. در این میان، جغرافیای صبوری چون خراسان جنوبی به عنوان لنگرگاه توسعه شرق، با وجود تمام تلاش‌ها برای گشودن دریچه‌های نجات از طریق خورشید، خود را در معرض تلاطم‌های ناشی از کمبودی می‌بیند که مرز نمی‌شناسد. اکنون در آستانه این فصل استراتژیک، هشدار مسئولان از ناترازی‌های عمیق با واقعیت‌های میدانی بازسازی گره خورده و نبض معیشت و چرخ‌های صنعت را در سایه‌روشن‌های شبکه‌ای قرار داده که برای ایستادگی، نیازمند جراحی‌های دشوار و تغییر پارادایم تولید است؛ جایی که حتی گام‌های بلند محلی در سایه بحران‌های ملی، آزمونی سخت را تجربه می‌کنند.

خراش بر پیشانی انرژی
تحلیل دقیق وضعیت پیش رو بدون بازخوانی جراحت‌هایی که در نبرد اخیر بر پیکره زیرساخت‌ها نشست، تقلیل یک فاجعه به یک اختلال فنی است. مصطفی نخعی، عضو کمیسیون انرژی مجلس و نماینده شهرستان های نهبندان و سربیشه، با صراحتی که بوی واقع‌گرایی نظامی می‌دهد، از خساراتی سخن می‌گوید که تنها دیواره‌های بتنی را نشانه نرفته‌اند، بلکه زمان را از اقتصاد ایران ربوده‌اند. آسیب به پالایشگاه لاوان و تاسیسات راهبردی در ری و شهران، بیشتر از یک تخریب فیزیکی، به معنای قطع شدن رگ‌های تغذیه نیروگاه‌های حرارتی در حساس‌ترین پیچ تاریخی است.
وقتی از خروج چهار پالایشگاه گازی در پارس جنوبی از مدار تولید سخن می‌گوییم، در واقع از تبخیر میلیون‌ها مترمکعب گازی حرف می‌زنیم که قرار بود در شکم توربین‌ها به نور و حرکت تبدیل شود. نخعی به درستی هشدار می‌دهد که فرآیند بازسازی، برخلاف بخشنامه‌های اداری، تابع قوانین سخت مهندسی و لجستیک بین‌المللی است. تأمین قطعاتی که تحت فشار تحریم و شرایط پس از جنگ باید وارد مدار شوند، مناقصاتی که زیر تیغ نظارت مجلس هستند و مهندسانی که باید در خط مقدم بازسازی معجزه کنند، همگی نشان از آن دارند که تابستان امسال هم سخت خواهد گذشت . او تاکید می‌کند که پایداری کنونی شبکه سوخت، نه یک ثبات ساختاری، که مجاهدتی شکننده است و هر لحظه ممکن است تحت فشار تقاضای فزاینده، ترک بخورد.

دوئل آمارها در غبار ناترازی
عباس علی آبادی وزیر نیرو در ۱۱ شهریور ۱۴۰۴ در صحن علنی مجلس حاضر شد و یک طرح بصری از وضعیت ناترازی برق در تابستان ۱۴۰۴ و مدل مشابه ۱۴۰۳ ارائه داد. طبق این اطلاعات، سال ۱۴۰۳میزان ناترازی انرژی برابر با ۲۰ هزار مگاوات ساعت بوده است؛ این مقدار در تابستان ۱۴۰۴ به حدود ۱۵ هزار مگاوات ساعت کاهش یافته است.
اما آرش نجفی، رئیس کمیسیون انرژی اتاق ایران، با تکیه بر واقعیت‌های بازار و نرخ رشد مصرف، عددی هولناک‌تر را در همان سال برای سال ۱۴۰۴روی میز می‌گذارد: ۲۴ هزار مگاوات کسری.
این اختلاف ۹ هزار مگاواتی، فقط یک شکاف آماری نیست؛ این فاصله‌ای است میان مدیریت دولتی و واقعیت صنعتی. بررسی‌ها نشان می‌دهد که تحقق تنها ۸ درصدی اهداف برنامه هفتم توسعه در حوزه انرژی، زخمی چرک‌آلود بر تن برنامه‌ریزی ملی است. در حالی که اسناد بالادستی از جهش تولید برق هسته‌ای و حرارتی سخن می‌گفتند، واقعیت میدانی نشان از انجماد سرمایه‌گذاری و فرسودگی تجهیزاتی دارد که حالا زیر ضربات نبرد اخیر، ضرب‌آهنگ از کار افتادنشان تندتر شده است. این شکاف عمیق یعنی در چله تابستان، شبکه سراسری برای آنکه به کلی از هم نپاشد، مجبور به اعمال انتخاب‌های تلخ خواهد بود؛ انتخابی که در آن همواره بازوهای مولد اقتصاد اولین قربانیان هستند.

جراحی بدون بیهوشی
در این میانه، خراسان جنوبی وضعیتی دراماتیک را تجربه می‌کند. استانی که در دهه‌های اخیر با چنگ و دندان مسیر توسعه را در دل کویر هموار کرده، حالا باید نگران شبکه‌ای باشد که اگرچه در آن تولید می‌کند، اما مالک تام‌الاختیار آن نیست. واقعیت این است که برق تولیدی در این استان، بخشی از دریای شبکه سراسری است و وقتی این دریا عقب‌نشینی کند، ساحل‌های منتهی‌الیه شبکه، به هر حال خشک می‌شوند.
صنایع معدنی و چاه‌های کشاورزی این دیار، که ستون فقرات اشتغال شرق کشور محسوب می‌شوند، در تابستان ۱۴۰۵ در لبه پرتگاه قرار دارند. اگرچه این استان در حوزه انرژی‌های پاک گام‌های بلندی برداشته، اما ناترازی ملی مانند یک سیاهچاله، تمام دستاوردهای محلی را هم می‌بلعد. ناترازی چندین هزار مگاواتی در ساعات اوج بار، یعنی خاموشی برنامه‌ریزی‌شده برای کارخانه‌هایی که هر ساعت توقف شان، زنجیره تأمین کشور را با شوک مواجه می‌کند. این یک بی‌عدالتی ساختاری است که استانی با کمترین سهم در ایجاد بحران، باید بیشترین تاوان را در مقام قربانی پایداری شبکه خانگی بپردازد.

خورشید در بند
آرش نجفی که در مهرماه ۱۴۰۳ یا خبرگزاری مهر گفتگو کرده بود با نگاهی به ظرفیت‌های عظیم تجدیدپذیر در مناطقی چون خراسان جنوبی، از یک امکان سوخته سخن می‌گوید. آمادگی بخش خصوصی برای تزریق ۴ هزار مگاوات برق خورشیدی به مدار، در حالی که کل ظرفیت کنونی کشور عددی در حدود ۱۱۰۰ مگاوات است، نشان دهنده یک فرصت‌سوزی تاریخی است.
هزینه ۷۰۰ هزار دلاری برای هر مگاوات برق خورشیدی، در کنار موانع ارزی و قیمت‌گذاری‌های دستوری که دولت بر خروجی این نیروگاه‌ها اعمال می‌کند، باعث شده تا سرمایه‌گذاران در پشت دیوارهای بلند مقرراتی متوقف شوند. نجفی به درستی اشاره می‌کند که حتی تحریم‌ها هم نمی‌توانستند به اندازه ناهماهنگی‌های داخلی راه را بر انرژی‌های پاک ببندند. او معتقد بود اگر دولت در قیمت خرید تضمینی تجدیدنظر نکند و زمین‌های مناسب را با رویکردی غیردرآمدی در اختیار نگذارد، خورشید پرفروغ کویر هم نمی‌تواند مانع از تاریکیِ صنایع در تابستان پیش رو شود. این بن‌بست، دقیقاً همان جایی است که پتانسیل‌های استانی مثل خراسان جنوبی به جای شکوفایی، در برزخِ تصمیمات کلان ملی معطل می‌مانند.

فصل افشای حقیقت
تابستان ۱۴۰۵، فصل حقیقت است؛ زمانی که تمام ادعاها در ترازوی تقاضا سنجیده می‌شوند. طبق گزارش‌های مرکز پژوهش‌های مجلس، شکاف میان تولید و نیاز واقعی به قدری عمیق شده است که دیگر با راهکارهای کوتاه مدت و وصله‌پینه کردن شبکه، نمی‌توان به سلامت از آن عبور کرد. پایداری شکننده شبکه که مصطفی نخعی از آن سخن می‌گوید، نیازمند یک جراحی شجاعانه در پارادایم مدیریت انرژی است.
خراسان جنوبی، با تمام شکوه خورشیدی‌اش، امروز آیینه‌ای است که وضعیت تمام استان‌های مشابه را بازتاب می‌دهد. اگر قرار باشد توسعه به معنای واقعی اتفاق بیفتد، باید اجازه داد تا تولیدات محلی، اولویت پایداری محلی باشند، نه اینکه در تلاطم‌های یک شبکه فرسوده و بحران‌زده، غرق شوند. شفافیت با مردم، اعلام دقیق میزان خسارات وارده به پالایشگاه‌ها و فراخوان عمومی برای بهینه‌سازی، تنها راهی است که می‌تواند از تبدیل شدن این ناترازی به یک آشوب اقتصادی جلوگیری کند. تابستان در راه است و این بار، خورشید نه به عنوان یک دوست، که به عنوان داوری سخت‌گیر، عیار مدیریت انرژی ما را زیر ذره‌بین خواهد برد. اگر امروز برای تک‌تک وات‌های گمشده در مسیر بازسازی و سرمایه‌گذاری نجنگیم، فردا باید در تاریکی، به دنبال مقصر بگردیم؛ جایی که دیگر نه آمارهای وزیر و نه هشدارهای وکلای ملت، هیچ‌کدام توان روشن کردن حتی یک چراغ را نخواهند داشت.