۴۰ روز جنگ تحمیلی سوم و تجاوز دشمن هر چند اتفاقات تلخی چون شهادت مردم بیگناه کشورمان را در پی داشت ولی صحنه های زیبایی از ایثارگری امدادگران هلال احمر و جهادگران را در کاهش آلام مردم به تصویر کشید.
از خراسان جنوبی نیز گروه های مختلف امدادی به تهران اعزام شدند تا در تفحص، آوار برداری و ارزیابی حوادث کمک کار باشند. یکی از این امدادگران حسن فلاحت است که خاطرات قابل توجهی از آن روزها دارد.
پای صحبت این امدادگر خراسان جنوبی نشستیم و از او درباره دیده ها و شنیده هایش از آن روزها پرسیدیم.
فلاحت با اشاره به اینکه جنگ روز ۹ اسفند ۱۴۰۴ شروع شد و ما روز دهم اسفند از قاین به تهران اعزام شدیم، گفت: در واقع ما جزو اولین تیم ها بودیم که برای ساماندهی و تفحص و امدادگری به تهران رفتیم.
تخریب و آوار با زلزله کاملاً متفاوت بود
وی ادامه داد: ما بر اساس تجربه ها که از زلزله بم و زلزله افغانستان و.. داشتیم برای تفحص و امداد یک سناریویی آماده داشتیم و به عنوان مثال می گفتیم مادر خانواده در آشپزخانه است و برای پیدا کردن پیکر او باید محدوده آشپزخانه را بگردیم.
این امدادگر خراسان جنوبی گفت: ولی وقتی که به تهران رسیدیم و به اولین مأموریت رفتیم تمام آن ذهنیت ها و سناریوهایی که چیده بودیم از بین رفت چون فضا کاملاً متفاوت از زلزله بود.
فلاحت بیان کرد: در واقع ما با یک ساختمان تخریب شده مواجه نبودیم که زیر آن پیکرها وجود داشته باشد بلکه بر اثر موج انفجار پیکرها به اطراف و روی درخت ها و دیوارها افتاده بود و ساختمان هم تبدیل به تلی از خاک شده بود.
وی ادامه داد: همان روز اولی که به تهران رسیدیم ۱۵ دقیقه بعد صدای انفجار مهیبی تهران را لرزاند و ما به اولین مأموریت در خیابان شهید محلاتی اعزام شدیم که منطقه کاملاً مسکونی بود.
فلاحت ادامه داد: خاطرم هست دوستان به شوخی می گفتند که این صدا دارد به ما خوش آمد می گوید.
مواجهه با قطعه هایی از پیکرها
این امدادگر خراسان جنوبی بیان کرد: حتی گفتنش هم سخت است اما واقعیت این است که در صحنه انفجار ما نه با پیکر که با قطعات پیکرهای انسان های مظلومی مواجه بودیم که در این حادثه آسمانی شده بودند. فلاحت تصریح کرد: روز هفتم یا هشتم جنگ بود که به مأموریت دیگری در خیابان رسالت تهران اعزام شدیم که آن منطقه نیز کاملاً مسکونی بود و جنایت ها در آن منطقه بسیار هم رسانه ای شد.
وی بیان کرد: ما سه روز در خیابان رسالت فعالیت داشتیم و دشمن متجاوز مجدد در همان نزدیکی یک ایست و بازرسی را زد که ما برای نجات مجروحان به آن منطقه رفتیم.
التماس پدری برای پیدا کردن
جنازه فرزند
امدادگر خراسان جنوبی با اشاره به یکی از خاطرات تلخ خود در دوران ۱۲ روزه مأموریت در تهران گفت: خاطرم هست پدری به شدت به ما التماس می کرد که هر طور شده جنازه فرزند شهید او را پیدا کنیم.
فلاحت اظهار کرد: او در طول ۲۴ ساعت همواره کنار ما بود تا اینکه در روز دوم بالاخره پیکر فرزند ۱۶-۱۷ ساله اش پیدا شد و او به خاطر پیدا شدن پیکر فرزندش سجده شکر به جا آورد.
امدادگر خراسان جنوبی تصریح کرد: برای ما بسیار سخت و دردآور بود که پدری برای پیدا کردن جنازه فرزندش به ما التماس کند.
وی بیان کرد: گاهی اوقات به ما هلال احمری ها می گویند شما سخت دل شده اید در حالی که اینگونه نیست و ما بر حسب شرایط مجبور هستیم که خودمان را کنترل کنیم.
با زبان روزه امدادرسانی می کردیم
فلاحت با اشاره به اینکه در روزها مأموریت حدود ۸۰ درصد از امدادگران با زبان روزه خدمت رسانی می کردند، گفت: البته وقتی احترام مردم به لباس هلال احمر و قدردانی آنان را می دیدیم همه سختی ها از تن ما بیرون می رفت.
امدادگر خراسان جنوبی یادآور شد: روز آخری که می خواستیم برگردیم درخواست کردم که در تهران برای کمک بمانم که گفتند از لحاظ قانونی نمی شود. وی گفت: این حس نه فقط در من که در همه امدادگرانی که به تهران آمده بودند وجود داشت و از جان و دل علاقه داشتند که بیشتر بمانند تا به مردم خدمت رسانی داشته باشند. فلاحت تأکید کرد: صحنه ها که در آن ۱۲ روز مأموریت با چشم دیدم هیچگاه از ذهن و قلبم پاک نخواهد شد.
وبسایت روزنامه امروز خراسان جنوبی