سرمقاله – تضادهایی که ما را محاصره کرده‌اند

امروز خراسان جنوبی_محمد راعی فرد

در هر مشکلی چه آب باشد چه انرژی، چه مواد خوراکی باشد و چه تولیدات صنعتی و چه سایر نیازهای همگانی؛ ساده ترین راهی که نشان می‌دهند گران‌تر کردن زندگی مردم است. این که بین قیمت تولید و مصرف تناسب منطقی برقرار شود امری لازم و برای ماندگاری و بهسازی و بازسازی صنایع ضروری است. ولی دل بستن به گران کردن وندیدن واقعیت‌های اقتصادی  و افزایش هزینه‌های های تولید به دلیل ساختارهای ناکارآمد گره ای از کار نخواهد گشود. خودرو هر روز گران و گران‌تر می‌شود. ولی تلاش برای بهبود کیفیت و کاهش هزینه‌های تولید و سازماندهی بهینه نیروی انسانی کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. از ارزانی بنزین سخن می رود که سخن درستی است و هزینه های تولید فراتر از قیمتی است که به مردم داده می‌شود. ادامه این روند ممکن نیست ولی توجه به کیفیت خودروهای ساخت داخل و تولید خودروهای با سوخت کمتر، پایه کار قرار نمی‌گیرد. خودرو گران و بنزین ارزان هر دو بلای جان اقتصاد کشور و نابود کننده سرمایه های ملی شده‌اند. قیمت‌گذاری های دستوری در کنار افزایش هزینه‌های تولید و تورم نیروی انسانی توان نوآوری و به روز شدن از مهم ترین صنعت کشور را گرفته است. هیچ گزارشی از هزینه‌های واقعی تولید و یاخرید بنزین داده نمی‌شود و یا گفته نمی‌شود نقش خودروهای با کیفیت و کم مصرف در کاهش هزینه ها چه خواهد بود. رابطه سالم و سازنده‌ای بین مسئولان و مردم برقرار نیست. ارز اختصاصی به واردات با قیمت فروش محصولات و مواد به مردم همخوانی ندارد و پشت واردات هر کدام از آن‌ها ویژه خواری آشکار و پنهانی وجود دارد. با اختصاص ارز ترجیحی و ارزان‌تر تغییری در قیمت کالا ها صورت نمی‌گیرد. هیچ گزارشی درباره هدر رفت های ویرانگر آب و انرژی ناشی از فرسایش خطوط انتقال داده نمی‌شود. سهم بودجه اختصاصی به نهادهای رنگارنگ تبلیغاتی در کنار سهم محیط‌زیست نشان می دهد که سیاست گذاران، محیط‌زیست یعنی عامل ماندگاری کشور را فدای نگاه خود کرده اند که برضد خود عمل کرده است. دولت وحاکمیت باید در گام نخست این همه هزینه سر بار را از بودجه کشور زدوده و برای کارشناسان توانمند و برنامه‌ریزان آینده نگر جایی باز کند. توسعه پایدار جز با تکیه برنیروی انسانی آگاه و توانمند و آینده‌نگر فارغ از نگرش سیاسی و مذهبی ممکن نیست. درجهان درهم تنیده امروز روش های کهنه ره به جایی نخواهند برد. کشمکش های بنیاد بر باد ده زندگی را از مردم و آینده را از کشور گرفته و باز هم خواهد گرفت. بحران ها چنان سرباز کرده و در هم آمیخته شده اند که توان انکار هم از دست رفته است. این بحران ها یک شبه و در بازه زمانی کوتاه ساخته نشده‌اند ولی انباشتگی بحران‌ها توان پنهان کردن آن‌ها را از همه گرفته است. دیگر خبری از قله های ذهنی اغواگر در میان نیست. زمینی مانده است خشکیده و در هم شکسته ولی هنوز کسانی هستند که به جای روی آوردن به اندیشه وخرد و کارشناسی و دانش را مبنا قرار دادن، برخی اقدامات را اسباب خشم آسمان می‌بینند و نمی‌خواهند بدانند که دوران این ها سپری شده است!اقای پزشکیان، تنها از دردها می‌گوید ولی کار دولت روی آوردن به درمان و گاهی جراحی‌های سخت است.