یادداشت – مدرسه تنها جایی است که درآن بذر(ما) جوانه می زند…!!!

امروز خراسان جنوبی – محمدراعی فرد

دانش‌آموزی را تصویر کنید که با کارنامه‌ای بی‌نقص و معدلی درخشان از مدرسه بیرون می‌آید؛ بغلی پُر از فرمول و قاعده، اما دستی خالی از مهارت زیستن. او در نخستین جلسه کاری نمی‌تواند ساده‌ترین اختلاف تیمی را حل کند.
این تصویر، آینه‌ی آموزش ماست. مدرسه‌ای که تنها می‌داند و نمی‌تواند. کتابخانه‌ای است در شهری بی‌خواننده: قفسه‌های پُر، و شهری تشنه.
اگر مدرسه تنها انبار انتقال دانش باشد، سرانجامش تلاقی غبار با کتاب است؛ اما مدرسه می‌تواند باغچه‌ای باشد که در آن، مهارت‌های شهروندی پیش از ورود نوجوان به جامعه، تمرین می‌شود. پرسیدن، گفت‌وگو، مسئولیت‌پذیری و پاسداشت حقوق دیگری، دانه‌هایی نیستند که یک‌شبه از خاک زمانه سر برآورند؛ آن‌که در کودکی مزه‌ی پرسیدن را نچشیده باشند، در بزرگسالی از پرسش می‌گریزد.
نخستین میدان اجتماعی هر انسان، حیاط مدرسه و فضای کلاس است. آن‌جاست که نخستین (ما) جوانه می‌زند؛ نخستین شکست گروهی، نخستین تصمیم مشترک. اگر مدرسه این فرصت را از دانش‌آموزان دریغ کند، آن‌ها با کوله‌ای پُر از دانستن و دلی تهی از زیستن، پا به جهان بزرگسالی می‌گذارند.
انبوهی از محفوظات را به حافظه‌ی آن‌ها می‌ریزیم که پاسخشان را یک جست‌ و جوی چندثانیه‌ای می‌یابند، اما مهارت‌هایی را که هیچ جست‌ و جویی نمی‌یابند، رها می‌کنیم تا خاک بخورند. در کتاب‌ها از قانون می‌خوانند، اما آن‌ها را در هیچ صحنه‌ی واقعی داوری نمی‌نشانند. نتیجه، شاگردانی است که برای امتحان تربیت شده، نه برای شهر. کاستی را نه در برگ‌های کتاب، که در سایه‌ای باید جُست که بر کتاب افتاده است.
البته نمی‌توان همه‌ی کاستی را به گردن کتاب‌های درسی انداخت و منتظر ماند تا روزی نظام آموزشی اصلاح شود. نظامی که ریل‌هایش را سال‌ها پیش کشیده‌اند، به سادگی از مسیر نمی‌پیچد. پس تغییر، نه از اسناد بالادستی، که از همان کلاس درس آغاز می‌شود؛ از دست معلم. مسئولیت معلم امروز از هر زمان دیگری سنگین‌تر است.
و شاید ترازوی واقعی یک مدرسه این نباشد که شاگردانش چه می‌دانند؛ این باشد که چه‌ هستند و چه خواهند شد، آنگاه که کتاب‌ها بسته و کلاس‌ها خالی شوند.