سرمقاله – وطن فروشی…!!!

امروز خراسان حنوبی – محمدراعی فرد
وطن یعنی جایی ومکانی که در آن پر از ریسه های زیستی اقوام گوناگون است، وطن یعنی عشق و رواداری، وطن یعنی آرامش و آسایش ، وطن یعنی قانون برای همه، وطن یعنی دوری از تدلیس وریا، وطن یعنی عزت و احترام و کیفیت زندگی، وطن یعنی مکانی برای رشد و نوسعه، وطن یعنی دوری از لجاجتها و حُب مقام، وطن یعنی کشوری عاری ازتبعیض، وطن یعنی غربالگری آقازاده هایی که خود را خدایگان می پندارند، وطن یعنی صراحت و بلاغت درگفتاریی روشن و صریح و بدون لاپوشانی، وطن یعنی دوری از اینکه مرغ همسایه غازاست، وطن جایی است که در آن جایگاه رانتی وجود نداشته باشد، وطن یعنی سرکوب محکم اختلاس گران، وطن یعنی استفاده از نیروهای متخصص و آزاده و دوری مطلق از روابط فامیلی ده هزار فامیل،‌ وطن یعنی رفاه برای همه یا هیچکس، وطن یعنی آموختن درست حرف زدن و تحمل نظرات مخالف، وطن یعنی از صدر تا به ذیل اش از امکانات مساوی برخوردار باشند… وطن یعنی برخی خود را ارباب نپندارند و بقیه مردم را رعیت، وطن یعنی تکثر یعنی خوب شنیدن وخوب دیدن، وطن یعنی سیاست داخلی اش به مانند سیاست خارجی اش توازن داشته باشد، وطن یعنی مردم، وطن یعنی تصمیم گیری و تصمیم سازی باحضور مردم، وطن یعنی خواستگاه وجایگاه تعالی و توسعه، وطن یعنی دوری از تبعیض و نفرت پراکنی و اتحاد مردم. اگر چنین مفاهیمی یافت نشود و یا کم رنگ وبی خاصیت باشد باید در معنای وطن شک کرد و به دنبال راه حلی بود. آن که انبارهای کالای اساسی مردم را دپو میکند تا گرانتر بر مردم عرضه کند یعنی وطن فروش، آن که با بی لیاقتی ملتی را دچار زندگی هزار گره میکند یعنی وطن فروش، آنکه باهر نقدی مشت بردهان نقاد میکوبد یعنی وطن فروش، آنکه خود را فهیم تر و همه چیز دان تر میداند یعنی وطن فروش، آنکه در آن سوی آب به کشورهای دیگر التماس میکند که برایران یورش برد یعنی وطن فروش، آنی که بدون کمترین عرضه سیاسی و شخصیتی فراخوان میدهد تا هزاران تن بی تن شوند میشود وطن فروش، آنی که آتش میزند اموال مردم را میشود وطن فروش، وطن فروشی ابعاد وعمق وطول وعرضی دارد که باید تاریخ را مدعی العموم و وجدان تاریخی را قاضی آن دانست…!!!