سرمقاله /نقد منافاتی با واقعیات جامعه ندارد

امروز خراسان جنوبی _ محمدراعی فرد

برخی گمان می برند زمان می‌ایستد که آن ها توان تصمیم گرفتن و یا تصمیم درست گرفتن پیدا کنند. ولی ساده ترین نکته تاریخ و زمان را در نمی‌یابند.که زمان منتظر نمی‌ماند و فرصت ها باز نمی گردند. در دام خیال پردازی ماندن و با اندیشه‌های کهنه در رؤیای رسیدن به هدفی که نمی‌دانند چیست، بودن و سرنوشت یک کشور و یک ملت را در هم می‌شکند. سخنان تکراری، خطابه های شعاری، فریاد زدن های احساسی، تریبون های بی منطق، گره ای نگشوده و راهی نشان نمی دهند. راندن خرد و در هم شکستن اندیشه شانس یک کشور را برای بودن هم می گیرد. آقای عراقچی از سخنان یکی از دولتمردان کشوری در منطقه‌ می‌گوید که به او گفته است دیگر چیزی به نام امت اسلامی وجود ندارد. این سخن را در پاسخ او که خواستار کمک کشورهای اسلامی دربرابر نسل کشی در غزه شده گفته است. آقای عراقچی اگر چه می‌گوید این سخن را قبول ندارد ولی واقعیت میدان همان است که شنیده است و تلاش برای نپذیرفتن این امر، تغییری در واقعیت نمی دهد. این همه مسلمان و این همه ثروت کشورهای مسلمان نمی توانند مردم غزه را از گرسنگی نجات دهند. شرم‌آور ولی واقعیتی بسیار تلخ ودلهره آور است. نمی توان با رؤیاپردازی واقعیت ها را نادیده بگیریم. ما نمی‌توانیم با شعار، فرصت‌های از دست رفته را بازگردانیم. ما نمی‌توانیم با ایده‌های خیال پردازنه امروز و آینده را تا نا کجا آباد ببریم. منطق بین‌المللی و ساختار جهانی و قدرت حاکم بر دنیا با رؤیا پردازی و خیال بافی نسبتی ندارد. برخی از غیرقانونی و غیر اخلاقی بودن بازگشت تحریم ها توسط کشورهای اروپایی می‌گویند. مگر جهان، دنیای منطق وقانون است؟ سازش و صلح و رابطه مناسب با همه کشورها نیاز اساسی کشور است. همه مشکلات راه حل هایی دارند. افتادن در دام دشمنی همیشگی باآمریکا در راستای منافع ملی کشور نیست. این سخن نه از روی احساس بلکه براساس شواهد و واقعیت‌های میدانی است. این سخن برپایه درک کلی از شرایط منطقه و جهان است. در دنیای واقعی منافع کشورها با هم گره می خورد ومزیت های نسبی وافزایش بهره وری ورشد اقتصادی و بهبود کیفیت زندگی در کشورها نقش برجسته در توان ملی دارد. اگر زندگی مردم دستخوش آسیب وتوان ملی دچار فرسایش شود دیگر از شعار و پناه بردن به احساس وهیجان و باورهم کاری برنمی آید. هر سخنی که بر زبان دست اندرکاران  جاری می‌شود چون سیل و توفانی در دل جامعه جریان می یابد. کار آمدی یک حکومت درکاستن از مشکلات و از میان برداشتن نارسایی ها و به پایان بردن دشمنی ها معنا پیدا می کند. زیستن در دشمنی های پایدار تاب و توان را از کشور می گیرد. مگر می‌شود سود و زیان سیاست‌های کشور را ارزیابی نکرده به تدوین برنامه های تازه و گزینش مسیرهای نو، اندیشید؟ اگرگمان برده شود که مشکلات ایران و آمریکا حل نشدنی است؛ یعنی راهی برای سازش نیست و ستیز ادامه دار و دامنه دار است. پیامدهای این نگاه و نگرش چیست؟ آیا روان جامعه به آرامش می رسد؟ آیا اقتصاد امنیت پیدا کرده و وارد مرحله پویایی می شود؟ آیا ترس از سرمایه گذاری های بنیادین ازمیان برداشته می‌شود؟ و آیا ریشه مهاجرت گسترده و فرار سرمایه های مادی وانسانی می خشکد؟! وهزاران پرسش دیگر. ظاهر بینی ها ریشه در واقعیت هایی دارد که نمی توان از آن چشم پوشید. واقعیت‌هایی که فرصت های فراواتی برای رشد وتوسعه را  گرفته و با این همه مزیت و امکانات خدادادی جامعه را به فقر کشیده است. آن چه کشور را توان می بخشد و قدرت پایداری می‌دهد همبستگی ملی است و این همبستگی با میدان دادن به همه نگرش ها و اندیشه ها و توانایی‌ها معنا پیدا می کند. خاموشی گزیدن به معنای پذیرش آن چه گفته می شود نیست. روح زخمی جامعه نیاز به تیمار و مرهم دارد. مردم سهمی از زندگی می خواهند واز زیستن در چالش‌ها خسته شده اند.