امروز خراسانجنوبی_محمد راعیفرد
مردمسالاری بدون شکلگیری نهادهای مدنی و سازمانهای سیاسی تنها در حرف باقی میماند و ارمغانی برای مردم و هرکشوری نخواهد داشت. هستند. در نبود این نهادهای واسط بین مردم و حاکمیت، مردمسالاری بی رمق ورونق خواهد شد و حاکمیت تنها نهاد اثرگذار باقی خواهد ماند. توانمند شدن جامعه در فربه شدن سازمانهای مردم نهاد است. حاکمیت فربه و جامعه کمتوان به استبداد منجر خواهد شد. در چنین شرایطی سخن پایانی با قانون نیست با فرمان است. حاکمیت فرمان میدهد و جامعه باید اجرا کند. آنگاه اسم مردمسالاری هست و رسم آن نیست. مجلسی که از افراد سازمان نایافته شکل میگیرد توان پیشبرد هیچ برنامهای را نخواهد داشت و یا در واقع هیچ برنامهای برای تکیه برآن وجود ندارد. افراد جای سازمانهای سیاسی را گرفته و گروهها و باندها میداندار می شوند. شرط ماندگاری در جایگاه نمایندگی نیز فرمان پذیری بیشتر و اطاعت اثربخشتر است. سازمانهای سیاسی پراکنده هم به دلیل دخالت حاکمیت نمیتوانند با نمایندگان و برنامههای خود در نهادهای تصمیمگیر جایی داشته باشند. یعنی توان ملی نمی تواند برای کمک به کشور به کار گرفته شود. هزینه کار سیاسی برسود آن پیشی گرفته و سازمان گریزی جای سازمان پذیری را میگیرد. باندهایی سر برمی آورند که نقش ایفاء می کنند ولی مسئولیت نمی پذیرند. اگرچه حاکمیت با کنترل همه نهادها احساس توانمندی و اقتدار میکند ولی در عمل پایههای قدرت دچار سستی و کمرمقی شده و گذشت زمان پرده از ناکامیها و ناتوانیها بر میدارد. ناکارآمدیها اسباب بحران ها وچرخه های ناتوانی در اداره امور می گردد. آن گاه که توانمندی به هیچ گرفته شده و اطاعت پذیری مبنای راهیابی به مراکز قدرت می شود؛ سرنوشت کشور دست خوش آسیب های بیپایان می شود. حتی نهاد قدرت هم توان تصمیمگیری درست و به هنگام را از دست میدهد. کارشناسان به جای سخن کارشناسی و بر پایه دانش به زبان حاکمان چشم می دوزند و درستی دیدگاههای آنها را به تحلیل می نشینند. این مشی و روش حاکمیت را هم دچار اشتباه برداشتِ و فرسایش بیشتر میکند. روشن است که نقد جایگاه مناسب نمییابد و چاپلوسی جایگاهی برتر و بالاتر را پیدا میکند. آنها که میدانند یا رانده میشوند و یا خود گوشه انزوا میگزینند و دانایی، کم بها و خردورزی به پای هیجان و شعار قربانی میشود.
بازدیدها: ۱۱