خودمانی با پزشک خادم فرهنگ بیرجند

کافی است مدت کوتاهی با او همکلام و همنشین باشی تا ارتعاش انرژی مثبتی که از اصالت صداقت و شرافتش سرچشمه می گیرد، حالت را دگرگون کند. من که تجربه درک این حس شیرین را در اولین دیدار و گفتگوی چهره به چهره در دفتر روزنامه داشتم حالا با شوق بیشتری برای دیدار او که در واقع پاسخی به بازدیدش از دفتر روزنامه است، لحظه شماری می کنم. حاصل دیدار قبلی البته در قالب یک گفتگوی صمیمی با عنوان «نسخه شفا بخش دکتر رفیعی برای فرهنگ بیرجند» در روزنامه امروز خراسان‌جنوبی به چاپ رسید.

پژوهشگر آزاده و صادق
با این که در کشور سوییس و انگلستان تحصیل کرده و پس از آن هم بیشتر ایام را در تهران به سر برده ولی در لابلای صحبت ها، خیلی شیرین و دوست داشتنی با لهجه بیرجندی هم سخن می گوید. وقتی که از سابقه درخشان فرهنگ بیرجند سخن به میان می آید بلافاصله می گوید: «خب علتش این است که ما در این جا حاکمان فرهنگی داشته ایم.» با این که جد اعلای او «میرزا رفیع خان» بانی بنای قلعه فورگ در اواخر دوران صفویه به عنوان رقیب اصلی برای خاندان علم در منطقه بود، ولی او آنچنان که شایسته یک انسان آزاده و پژوهشگر صادق است ادامه می دهد: «اجداد من مهم ترین رقیب قدرت حاکمه در منطقه بوده و برخی از آن ها هم در درگیری های آن زمان با خاندان حاکم کشته شده اند ولی به هر حال نمی‌توان جانب انصاف را نادیده گرفت و از خدمات صورت گرفته سخن نگفت. این که فقط چند سال بعد از دارالفنون در بیرجند مدرسه ای با آن شرایط خاص و رایگان که حتی به دانش‌آموزان بی‌بضاعت کمک مالی هم می‌کرده، تاسیس می شود، اقدام بزرگی بود که توسط امیر شوکت‌الملک انجام شد و البته مردم قدر این ها را می‌دانند و با این که طی این سال‌ها فضا به نفع آنان نبوده ولی این خدمات را فراموش نکرده‌اند.

قدرت، شرایط خودش را دارد
از او در مورد سرنوشت این درگیری‌ها می‌پرسم که پاسخ می دهد: «قدرت شرایط خودش را دارد و نمی توان هیچ کدام را سرزنش کرد. این‌ها بعد از مدتی بسته به شرایط به نوعی با هم کنار می آمدند به خصوص با قضیه ازدواج این کدورت ها را بر طرف می‌کردند. برای مثال یکی از عموزاده‌های ما همسر میرعلم خان بود و یا عمه من همسر امیر معصوم خان بود. زن خیلی مهربانی بود، ایام کودکی وقتی عیدها می‌رفتیم خانه‌اش همیشه چند تا اسکناس نو و تا نخورده داشت که به ما هدیه می‌داد. در مورد خان‌های شیبانی هم این گونه عمل شد و بعد از اختلاف ها با ازدواج کدورت ها را بر طرف کردند. ولی قدرتمند ترین رقیبشان همین جد ما «میرزا رفیع خان» بوده. او از سربیشه تا هرات و از این طرف تا سیستان ناحیه ای بوده که تحت تسلطش بوده که این قدرت به مدت چند قرن ادامه داشته است. مردم هم البته حمایت می‌کردند چون این حکومت هم مذهبشان بوده به علت این که اجداد ما هم سنی بودند.

درخواست تخفیف اسد ا… علم!
در مورد مقایسه اقدامات امیرمحمد ابراهیمخان شوکت‌الملک و پسرش اسد ا…علم در منطقه می پرسم که باز هم با همان صراحت می گوید: با امیر اسدا… دیدارهایی داشتم به ویژه در دورانی که در سوییس درس می خواندم به عنوان مترجم زبان فرانسه مدتی با او بودم. (با خنده) حتی موقع خرید بر اساس عادت بیرجندی ها و با وجود ثروت به من می گفت حتماً تخفیف بگیر و فروشنده هم می گفت اینجا قیمت ها و درصد سود ها مشخص است و قابل تغییر نیست… ولی در مجموع باید گفت آن گونه که باید و انتظار می‌رفت در مقایسه با پدرش کار بزرگی برای بیرجند و منطقه نکرد، علتش را هم نمی دانم ولی شاید یک سببش این بود که دل خوشی از بیرجند نداشت.

اطرافیان علم بیشتر از درمیان و سیستان بودند
به خصوص در قضایای مربوط به فعالیت های سیاسی منتهی به ۲۸ مرداد ۳۲ من یادم می آید که مخالفان بلندگو ها را به طرف اکبریه گرفته و مدام بر علیه قدرت حاکمه و شخص اسدا… علم شعار می دادند. یکی از مطالبی که پشت این بلند گوها گفته می شد و به یاد دارم این بود: «کاخ ظلم در حال ویران شدن است، سبیل های خان ها به لرزه در آمده است». این در حالی بود که در منطقه ما «درمیان» با وجود تفاوت مذهبی که وجود داشت، مردم با او ارتباط خوبی داشته و حسابی تحویلش می گرفتند. برای همین او در آن جا کارخانه قند را تأسیس کرد که خیلی از جوانان منطقه در آنجا مشغول به کار شده و کشاورزان هم با کشت چغندر قند و فروش آن به کارخانه صاحب در آمد بیشتری می شدند. او هم هر وقت به بیرجند می آمد حتماً سری به این منطقه زده و با اقشار مختلف دیدار و گفتگو می کرد. برای اسد ا… علم مهم ترین مسئله قبل از تخصص و سواد، میزان وفاداری آنان بود. بیشتر افراد نزدیک به او از منطقه درمیان و یا سیستان بودند. می گفت این ها به من وفادار ترند.

ضیافت دکتر رفیعی
دکتر رفیعی باز هم از آثارش گفت و لزوم انتشار آن‌ها، از حمایت هایی که از چاپ آثار دیگران کرده مانند کتاب ماندگار «بیرجند نامه» نوشته دکتر جمال رضایی که اگر نبود حمایت ها و دلگرمی های دکتر رفیعی شاید هیچگاه به مرحله چاپ نمی رسید، از دیوان لامع، دیوان نزاری، تاریخ قاینات شیخ عبدالحسین فنودی، از شوکتی تا دولتی، ترجمه ارزشمند ۶ جلد اسناد محرمانه کنسولگری انگلستان در قاینات و سیستان، ترجمه کتاب «شرق ایران» از ژنرال دیکسون و ده ها اثر ارزشمند دیگر.
با این که دیدار و گفتگوی ما کمی مانده به اذان ظهر به پایان می‌رسد و هرکدام برای بعد از این جلسه برنامه هایی داریم ولی خواست دکتر رفیعی ماندن و صرف نهار است، اصرار های جمع هم در تغییر نظر وی تأثیری ندارد به حدی که احساس می شود رد این درخواست در دیدگاه او شاید نقصی در میزبانی تلقی شود. به خصوص آن گاه که با جدیت می گوید: «اگر بروید ناراحت می شوم و دیگر با شما صحبت نخواهم کرد!»و البته در این میان فرصتی بیشتر برای خوشه چینی از خرمن دانش و تجربه او برایمان فراهم می‌شود.